کربلا3

خوب فکر کنم تو کربلا5 شهید شیم خلاص...  مدتی هست ننوشتم خیلی سرمون شلوغ بود البته هنوز هم به آرامش نرسیدیم... اینجا ما خط مقدم جبهه هستیم ولی  هرچه میخوریم از پشت جبهست!! بعلل نامعلوم اینجا موازی کاری زیاد هست . به تعداد انگشتان دو دست هم رئیس داریم یکی از یکی پر مدعا تر که جالبه هر کدوم هم استیل خاص خودشون رو دارن و روش خاص خودشون... نوک پیکان هم به سمت ماست!! ولی ما موفق شدیم کارگاه رو از خاک جدا کنیم به هر زحمتی بود با فشار زیاد... و کلا" شکل کارگاه رو عوض کنیم خیلی سخت بود چون وقت زیادی از ما هم صرف پشت جبهه شد... بهرحال تا بازدید آقای مهندس سعیدی کیا چیزی نموده و ما دستمون از کار انجام شده پره و این در واقع مثل یه سونامی میمونه که همچی رو با خودش میشوره و میبره...

/ 0 نظر / 12 بازدید