سفر زمینی به ترکیه - روز اول

مدت زیادی که ننوشتم البته از بس که اوضاع خوب بود! حیفم اومد که خاطرات این سفر زمینی رو ننویسم به هرحال

 

روز اول

روز سوم شهریور صبح ساعت 5 از خونه به سمت مرز رازی حرکت رو شروع کردیم و طبق برنامه ساعت 3 بعد از ظهر رسیدیم به مرز. مرز رازی هنوز یکسال نیت که باز شد و ساعت کارش هم تا 6:30 بعد از ظهر بیشتر نیست جاده هم از جایی که جدا میشه به سمت قطور وضع مناسبی نداره و البته در حال کار هست روی جاده ولی چند تا گذرگاه و زیرگذر داره که به نظر نمیاد حالا حالا ها درست بشه ولی جاده زیباست و پلی هم که قطار از روش رد میشه خودنمایی میکنه که اونجا من پرسیدم که کی ساخته شده و کی ساخته گفتن روسها ساختن مال 80 سال پیشه... به هرحال آخرین پمپ بنزین در 10 کیلومتری مرز هستش درست در مدخل ورودی به جاده پایانه مرزی مواظب باشین رد نکنین که دیگه تو خود پایانه از بنزین خبری نیست. خلاصه رسیدم پایانه مرزی و خوشحال از اینکه زود رسیدیم و تا نهایت 2 ساعت دیگه میرسیم به شهر وان ترکیه

ولی درست در لحظه چک پاسپورت ها برای خروج کامپیوتر قطع شد و گفتن باید صبر کنین تا وصل بشه ! تا ساعت 6 ما رو نگه داشتن و آخر سر گفتن کابل فیبر نوری قطع شده و باید تا صبح صبر کنین این مشکل برای کسایی که میخواستن وارد ایران هم بشن وجود داشت و حسابی اونجا شلوغ شده بود . مامورین نیروی انتظامی به راحتی کار رو تعطیا کردن واعلام کردن تا صبح ساعت 10 باید منتظر بشین امیدواریم مشکا حل بشه!!! ما که خانواده بودیم به همراه چند ماشین دیگه خواهش کردیم با هماهنگی با مرز سرو حداقل ما خانواده ها رو رد کنن بریم که ظاهرا" این کار مسبوق به سابقه هم بوده ولی شدیدا" مخالفت کردن و گفتن مرز سرو هم شلوغه و به ما خدمات نمیده. ما چون کارهای اولیه رو انجام داده بودیم اگه میخواستیم بریم به سمت مرز دیگه بایستی کارهای اولیه رو ابطال میکردن و مهمترینشون ابطال برگه سوخت رایگان بود. که به سختی انجام شد ( لازم به توضیح که اگر فاصله سفر به خارج از کشور به صورت زمینی کمتر از 3 ماه باشه بایستی مابه التفاوت سوخت موجود در خودرو رو پرداخت کنید) که البته مال ما 5 ماه بود چون سفر قبلی رو عید انجام داده بودیم. به هر حال با دعوا و مرافه ساعت 6 از اونجا خارج شدیم  که هرچه سریعتر خودمون رو به سمت مرز سرو یا بازرگان برسونیم البته مرز سرو نزدیکتر بود ولی تو راه 70 کلیومتری تا سر جاده هوا نشون داد که به سمت جنوب اوضاع خراب و آنچنان تگرگی گرفت که به عمرم ندیده بودم در لحظاتی اینقدر شدت داشت که مجبور شدیم در پناه درخت ها بایستیم تا آرام بشه به سر جاده که رسیدیم با توجه به وخامت هوا مسیر شمال رو در پیش گرفتیم و مرز بازرگان رو انتخاب کردیم ساعت 9 شب رسیدیم ماکو و دیگه اینقدر خسته بودیم در هتل جهانگردی مستقر شدیم و پس از صرف شام تقریبا" بیهوش شدیم

 

/ 1 نظر / 15 بازدید
مبارز بلاگ

دفاع همچنان باقیست... در جبهه ای جدید به مبارزه برخواسته ایم و در این راه نیازمند پشتیبانی هستیم. منتظر بازید و نظرات شما هستیم. www.mobarezblog.mihanblog.com این ارسال به صورت خودکار انجام شده ولی پاسخ ها دنبال می شود.